تجربه مجریان راسارویداد

سال 88 که تازه وارد دنیای مجریگری شده بودم قرار بود دانشگاه یک برنامه را اجرا کنم. از آن جایی که دوست نداشتم شروع اجرایم به دلیل دعوت از قاری دو تکه شود، به قاری برنامه گفتم که اول شما قرآن را قرائت کنید و بعد از قرائت شما سرود ملی پخش می شود و بعد از آن هم من به عنوان مجری، برنامه را آغاز می کنم.
قاری که گویی با این صحبت من خیلی احساس خوبی نداشت پس از کمی مکث و البته پافشاری من به روی سن رفت تا قرآن را قرائت کند. از آن جایی که هیچ کس از حضار خبر نداشتند که برنامه قرار است شروع شود، قاری مظلوم پشت تریبون رفت و قبل از شروع قرائت این جمله را گفت: "من قاری جهنمی هستم، به من گفتند به جهنم!! تو هم برو قرآن بخوان!! لطفا یک صلوات بفرستید"
من تازه فهمیدم که حس بد قاری بعد از اصرار و پافشاری من به چه دلیل بود و چرا ایشان اصرار داشت که اول مجری (یعنی من) برنامه را شروع کند و قاری برای قرائت قرآن دعوت شود.
بعد از آن روز همیشه یا ابتدا برنامه را خودم آغاز و از قاری رسما دعوت می کنم یا برنامه ها را با کلیپی به نشانه شروع رسمی برنامه آغاز می کنیم که شروع قرائت قرآن همراه با همهمه حضار نباشد. البته در برخی از برنامه ها ابتدا سرود ملی پخش می شود که نشانه شروع رسمی برنامه است و پس از آن قاری در جایگاه حضور پیدا می کند.
پس از این به بعد یادمان باشد که قاریان را جهنمی نکنیم!

 

نویسنده تجربه: علی رضوانی تبار